
يه لحظه ـ يه لحظه. اين چند تاست?s

اشتباه نکنيد، اينجا سيرک نيست؛ مانور سگهاي مواد يابه.
تصوير زير مربوط است به يک کليسا در ايالت کنتاکي.

خدا رو شکر کنتاکيه، اگر ايالت مرغ بريون و کله پاچه بود، خيلي وضع بدتر ميشد.
قهرمان اسب سواري بانوان مشخص شد.
با تشکر از اين اسب قهرمان شيطون.

ادامه مطالب رو حتما بخونید....
- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همهی انسانها برابرند. (مارتین لوترکینگ)
- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی. (رودی)
- برای کسی که شگفتزدهی خود نیست معجزهای وجود ندارد. (اشنباخ)
- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخمن)
- تنها آرامش و سکوت سرچشمهی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)
- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.
- من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمیدانم. (سقراط)
ادامه را مطالعه کنید
یکی از دوستان گفته بود با کسانی که به صورت فعال در گیر و داد انتخابات در صدد تخر یب دکتر احمدی نژاد فعالیت میکنند،بعد از انتخابات برخورد میشود.
در این راستا به تمامی دوستان توصیه میکنم از امروز همه پوستر های دکتر احمدی نژاد رو به در و دیوار بزنید.
دستبند های سبز را باز کنید و چه بهتر که قرمز ببندید.
حرفی از مناظرات و از این نوع حرفها(نقاط ضعف و...) که قبل از انتخابات میزدید،،،،نزنید.
اون موقع قبل از انتخابات بود...........................و الان بعد از انتخاباته. اینو فراموش نکنید.
کمر بند هاتون رو ببندید و به نشان نکشیدن سیگار توجه کنید.![]()
راستی متعصب بازی هم تعطیل.
در پایان: همه باهم
ایول .... ایول .... دکتری (دکتر احمدی نژاد) رو ایول..........<به روایتی از اخراجی های۲>
فعلا" همین.
معلم عصبی دفتر رو روی ميز کوبيد و داد زد : سارا ...
دخترک خودش رو جمع کرد ، سرش رو پايين انداخت و خودش رو تا جلوی ميز معلم کشيد و با صدای لرزش داری گفت: بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقيقه هاش می زد ،تو چشمای سياه و مظلوم دخترک خيره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تميز بنويس و دفترت و سياه و پاره نکن ؟؟ هـــا؟؟؟فردا مادرت رو مياری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم !
دخترک چونهء لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
مادرم مريضه...
اما بابام گفته اخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنيم که ديگه از گلوش خون نياد ....
اونوقت قول داده اگه پول موند برای من يه دفتر بخره که من دفترهای برادرم رو پاک نکنم و توش بنويسم...
اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندليش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشين سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد.
(شاید تمام کسانی که هر روز در اجتماع از ما تقاضای کمک میکنند،قصه ای تلخ تر از قصه "سارا" داشته باشند.)
"وشاید پول خرد ته جیب شما بتواند یکی از آرزوهای ؛ دخترکی را برآورده کند"
Thank to iranvij.ir
يك لحظه از قالبهاي ساختگي مان به در آييم، هر آنچه مي گويي و ادعا مي كني ،همه را دربست قبول مي كنم تا يك لحظه رها كني همه اين چيزها را...
اي با انصافها ، اي كساني كه درد ٍ دين و دنيا و گذشته و آينده داريد ، نرگس براي عكاس نمي خندد !

ادامه مطالب را مشاهده کنید.

نمیتوان ملت و دولت یک کشور را به یک چشم نگاه کرد....
امروز و الان که اینجایی یه طور دیگه بخونش. مصرع به مصرع - حرف به حرف
ببین چی داره میگه!
|

نکته بی ربط!: من کاری ندارم که ایشون رو قبول دارید یا. با اسلام و امام دوستید یا د شمن. ولی اگه هم مشکل داری فکر کن که یه آدم این کار رو انجام داده، اصلا نه اسم داره نه دین ولی آزاده است.
اینطوری بخونش.
داستان اول
یک روز اهالی کوفه خدمت امیر میرسند و ناله و زاری که یا امیر چندوقتی است باران نیامده و بی آبیم. کودکان تشنه اند و دامها بی شیر. کاری برای ما انجام بده. دعایی کن!
حضرت علی (ع) می فرمایند: به کوچه بروید و سراغ حسین (ع) را بگیرید. کودکی 5 ساله است. می دانید. از او بخواهید که برایتان دعا کند.
برخی از این رفتار حضرت ناراحت شده و برگشتند و برخی نیز بدنبال طفل 5 ساله. به حسین (ع) رسیدند. گفتند: بابا گفته برای ما دعا کنی که بارون بیاد. آخه دچار بی آبی شدیم و ...
حسین (ع) در پاسخ فرمودند: فردا صبح برای شما رحمت باران خواهد بود هر چند که شما به من و فرزندانم آب را خواهید بست.
فقط ببینید چند سالش بوده و این مسئله رو میدونسته.
داستان دوم
به روایتی در روز عاشورا رهبر و فرمانده "جنیان" که نامش "زعفر" (که به غلط عوام، جعفر خوانده می شود) بود به نزد حضرت حسین (ع) می آید و از وی اجازه کمک می خواهد. به حضرت می گوید: اجازه بده تا به طرفة العینی با سپاهیانم همه لشکریان دشمن را در هم کوبم.
در پاسخ حضرت می فرماید: شرط انصاف نیست. آنان شما را نمی بینند و این عادلانه نیست. آنان تن به جنگ با 72 نفر داده اند نه بیشتر. روایت ها با استناد موثق هستند
اگر بخواهیم بدون طرفداری و جهتگیری خاص احتمالات این واقعه را بررسی کنیم 3 حالت وجود دارد:

کوهنوردي میخواست از بلندترین کوه بالا برود...
او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود...
همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد...
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت...
همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است...
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن!!!
یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.....
چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فکر کن
هیچکس را تمسخر مکن - نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب کن
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
متن کامل در ادامه مطالب...
به آسمان نگاه کنيد، زلزله ها از آسمان می آيند
مدتی است که با يک تکنولوژی استثنائی به اسم "هارپ" آشنا شده ام و در پیامد اين آشنايی تمام اینترنت را برای منابع ایرانی در مورد این موضوع گشتم، اما به نتیجه ی خاصی نرسیدم. اگر شما در گوگل "HAARP" را جستجو کنید به هزاران هزار وب سایت برخورد خواهید کرد که در مورد HAARP نوشته اند... اما همه ی آنها به انگلیسی هستند. نهایتا ایرانی های عزيزی که با زبان انگليسی آشنايی ندارند در مورد این مسئله ی حساس خبری نخواهند داشت، و ندانستن به اين معنی است که از طريق هارپ هر آسيب و بلايی که دلشان می خواهند سر مردم دنيا بیاورند، و در اخبار ها و روزنامه ها به عنوان "پدیده های طبیعی" تقديم مردم کنند و مطمئنا کسی که در مورد هارپ چیزی نمی داند خام این حرف ها خواهد شد.
حوادث طبيعی در طول ميلیون ها سال طبيعی بوده اند بغير از ده های اخير که اين حوادث برخی طبيعی و برخی ديگر از طريق تکنولوژی های پيشرفته توليد و به جان و مال مردم لطمه ميزنند.
اين حوادث ظاهراً طبيعی که غير طبيعی توليد ميشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سيل های بی شاخ و دم) را امروزه از طريق فرستادن ماکرو ویو (microwave) از ماهواره ها و پروژه هاي هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز ميتوان از طريق انفجار بمب اتمی در چاهای عميق نيز توليد کرد.
هارپ چیست؟ به صدای هارپ گوش دهيد
هارپ یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere) و مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن" به منظور کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.
( توضيح آنکه: جنگ هايی که از امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم Star War گرفته اند)
ادامه مطالب را حتما" بخوانید و در صورت امکان انتشار دهید (در ادامه مطالب)
پسرک که هاروارد کلي نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمي خود را قويتر حس مي کرد، بلکه ايمانش به خداوند و انسانهاي نيکو کار نيز بيشتر شد. تا پيش از اين او آماده شده بود دست از تحصيل بکشد.
سالها بعد... زن جواني به بيماري مهلکي گرفتار شد. پزشکان از درمان وي عاجز شدند. او به شهر بزرگتري منتقل شد. دکتر هاروارد کلي براي مشاوره در مورد وضعيت اين زن فراخوانده شد. وقتي او نام شهري که زن جوان از آنجا آمده بود شنيد، برق عجيبي در چشمانش نمايان شد. او بلافاصله بيمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، براي نجات زندگي وي به کار گيرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولاني با بيماري به پيروزي رسيد. روز ترخيص بيمار فرا سيد. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمينان داشت تا پايان عمر بايد براي پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهي به صورتحساب انداخت. جمله اي به چشمش خورد: همه مخارج با يک ليوان شير پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلي
زن مات و مبهوت مانده بود. به ياد آنروز افتاد .پسرکي براي يک ليوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برايش يک ليوان شير آورد. اشک از چشمان زن سرازير شد. فقط توانست بگويد:خدايا شکر...
خدايا شکر که عشق تو در قلبها و دستهاي انسانها جريان دارد.
**** تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابان ات دهد باز****

امروز می خواهم بهترين آرزوهای خود را به همۀ کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می گيرند تقديم کنم. اين جشن، هم يک آيين باستانی و هم زمانی برای بازآفرينی است و اميدوارم که شما از اين فرصت ويژۀ سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گيريد.
من بويژه می خواهم به طور مستقيم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ايران صحبت کنم.
نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست. هنر، موسيقی، ادبيات و نوآوری شما جهان را به دنيايی زيباتر و بهتر تبديل کرده است. اينجا، در ايالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمريکاييان ايرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهيم. دستاوردهای شما احترام ايالات متحده و جهان را برانگيخته است.
برای مدتی نزديک به سه دهه روابط ميان دو کشور تيره و تار بوده است. ولی اين جشن، ياد آوری برای نقاط مشترک بشريت است که همه ما را به هم پيوند می دهد.و....
من می دانم که اين منظور به آسانی تحقق پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داريم معرفی کنند. اما شايسته است کلماتی را که ساليانی پيش به وسيلۀ سعدیِ نگاشته شده به خاطر آوريم: "بنی آدم اعضای يکديگرند، که در آفرينش ز يک گوهرند."
فرا رسیدن یک فصل نو، اين انسانيت گرانبها را که همۀ ما در آن مشترکيم به ما ياد آوری می کند. يکبار ديگر به اين روح متعالی توسل جسته و نويد آغازی دوباره را بجوييم.
سپاسگزارم. عيد شما مبارک.
شعر سعدی رو هم به انگلیسی خوند
البته ما که "ملتی همیشه در صحنه ایم "با این حرفها خام نمیشیم.
مگه قصه شنگول و منگول یاتون رفته که گرگه صداش رو عوض و گفت من مامانتون ام و...
ملت ما،،،،،باید از شنگول و منگول ،،عبرت بگیرد...!
من......
متن کامل در ادامه مطالب
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمود حسابي